? فریاد سکوت
X
تبلیغات
رایتل

دم برو بچ آبادان گرم

جمعه 12 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 10:44 ب.ظ


آبادانیه میره تهرون سوار اتوبوس میشه ، به راننده بلیط میده.

راننده میگه آقا این بلیط ماله آبادانه !

آبادانیه میگه : کوکا چیشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه!...

 


 

دو تا آبادانی به هم می رسن.

اولی می گه: جات خالی دیروز رفتم شکار هفت تا خرگوش چهار تا  

 

آهو سه تاشیر شکار کردم.

دومی میگه: همش همین؟
 
اولی می گه: بابا، آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟

دومی میگه : تازه تفنگم داشتی؟!

 


 

یه آبادانیه وسط خیابون ایستاده بوده یه هو می بینه سیل داره همه  

 

جا رو می گیره . عینک ریبونشو در می آره می زاره رو دمپایی ابریش  

  

هل می ده رو آب می گه تو خودته نجات بده مو یه خاکی تو سروم می کنم 

آبادانیه میره تو یه کتابفروشی میگه : وولک پوستر مو رو داری ؟

کتابفروش میگه : نه

آبادانیه می گه : وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!!!

 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo